تبليغاتX
درخت بنفش




















درخت بنفش

نخواه از نفس جاری تو دل بکنم / که زنده رود تویی ، اصفهان مرده منم


زین پس مرا در درخت بنفش بخوانید.



پ.ن. بلاگفا خیلی پست و بی شرف تشریف داره.

پ.ن. مرسی شیما. تصمیم سختی بود. :)

نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 13:28 توسط نگار| |

بخوانید:

نگاهی به طرح دولت کودتا برای روز قدس


نوشته شده در پنجشنبه 26 شهریور1388ساعت 11:49 توسط نگار| |

:(

من اداری میفتم!!!

من اداری میفتم!!!

:(( :(( ...



پ.ن. چرا امتحانا انقد زیاده، انقد گنده، انقد بده، انقد پشت همه این ترم؟! چرا تموم نمیشن؟!! من حالم داره بهم میخوره دیگه! نمی خوام! اداری نمی خوام!:((


نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 21:33 توسط نگار| |



این بار...

این بار تنها نمی مانی برادر...

این بار دیگر تنها نمی مانی برادر...


ما می آییم...


 




پ.ن. اطلاع رسانی کنید... آمدنتان را...

لینک1
نوشته شده در شنبه 21 شهریور1388ساعت 10:19 توسط نگار| |

این آشغالای کثافت که دهنشونو باز می کنن و زر زر زر به اسم نماز چرا حالیشون نیس که یک کلام باید قبلش به مردم بگن که ماسک بزنن قبل اومدن؟! حالیشون نمیشه که این ملت روزه دار روزه هاشون شاید باطل شه با این غلظت وحشتناک بوی گند وجودشون؟!! خیلی واضحه! چطور نمی فهمن؟!! خب ملت عزیز! برای حفظ سلامتی خودتون ترجیحن که نماز خودتون رو پشت این افراد لجن مال به ... ندید و اگر قصد دارید که بدید لطفن ماسک بزنید و خیلی هم نزدیکشون نشید که لااقل روزه تون رو به ... نداده باشید!

کاش لااقل اسم علی رو از اون دهنای نجاست مطلقشون بیرون نمیدادن!




نوشته شده در جمعه 20 شهریور1388ساعت 21:35 توسط نگار|

میدانی؟!

همه ی همه ی همه ی مسافرهای متروی شش و هجده دقیقه ی کرج به حد زیادی بدبختن... خیلی زیاد... باید ببینی ایستگاهی را که دیدم تا باور کنی...




نوشته شده در دوشنبه 16 شهریور1388ساعت 22:2 توسط نگار|

بخوانید:

فراخوان وبلاگ صفر یک دو!!!!


نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 10:34 توسط نگار| |


"اگر باران نیامده بود حتمن گریه می کردم

اگر باران نیامده بود... "





پ.ن. ببین که می خندم! :)



نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 3:40 توسط نگار|



"وقتی که قطره اشک امانت نمی دهد... "



.

.

.

روزي كه عشق پاك ، بدين مُقام خاك شد ...

روزي كه نعره ي دل آدم بر افلاك شد ...

وقتي كه قطره اشك امانت نمي دهد …

وقتي كه گلشن ، باغي ، فتنه آباد شد ...

 

آن روز را چه شد ، امروز را چه مي  شود ؟

آن روز را چه شد ، امروز را چه مي  شود ؟

 

زندان كه جاي امن تباهي بود ، يا هوالعجب ... !!!

سرهاي خلق چون پر كاهي بود ، يا هوالعجب ... !!!

 سوداي عدل و داد ، سر دوراهي بود ، يا هوالعجب ... !!!

جان ها همه مشتاق نگاهي بود ، يا هوالعجب ... !!!

 

اي شادي ، آزادي ، روزي كه تو بازآيي ،

با اين دل غم پرور ، من با تو چه خواهم كرد ؟

 

دل هامان غمگين است ، غم هامان سنگين است .

از سر تا پا خون مي ريزد ...

ما سر تا پا زخميم ، ما سر تا پا درديم ...

 

 " والعصر ، ان الانسان لفي خسر "

" سبحانك يا غفار .... "

 

اي دوست شاد باش ، كه شادي سزاي توست ...

اي دوست پاك باش ، كه پاكي نداي توست ...

آن روزها كه درد كشيدي به جان خويش ،

امروز اين مكان موزه ي دردهای توست ........

 

آن روز را چه شد امروز را چه مي شود ؟

آن روزها چه شد امروز ما چه مي كنيم ؟

آن روزها چه شد .............................

امروز ما چه مي كنيم .......................








نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 0:44 توسط نگار|

" عید یاد چی میندازه تورو؟

ننه اصفهانی! که جمع میشد کل اصالت اصفهان تو همون سفره ی هفت سینش! که به چه بزرگی بود! که تخم مرغاشو با پوست پیاز رنگ میکرد، که قوهاشو انداخت تو زاینده رود.... که قشنگ باشه ، صیادا اومدن گرفتنشون، بردنشون ، ننه اصفهانی غصه خورد؟...

چقدر گل شب بو میکاره هر سال! چقدر سبزه! هیچ وقت سین هارو یادش نمیره چرا؟ گز و پولکی که داره! ... طوطی.... که از خیلی بچگیام مونده تو ذهنم... که سبز بود ، که همش میگفت سلام حالت خوبه؟ سلام حالت خوبه؟ امیر!امیر! که اگه قند میخورد زیاد مریض میشد... چند تا طوطی سخنگو دیدین تو عمرتون؟ من دیدم! میشست رو اون میله هی می گفت: سلام حالت خوبه؟!

عید یعنی ننه اصفهانی که بیشتر از همه ی آدمای دنیا میدونه زندگی یعنی چی .... میدونه آدم باید چطوری زندگی کنه... که بیشتر از هر آدمی تو دنیا هست... "

.

.

.

دیگه نیست...

ننه اصفهانی مرد.




نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 12:55 توسط نگار|


Design By : Night Skin